![]() ساعت : 15:38
![]() نویسنده : vahid
![]() |
رفتن عشق به صد دیده تماشا میکرد
اشک در چشم به صد باره تمنا میکرد
خسته از عشق منو دست منو سادگیم
عشق را چشم در چشم من حاشا میکرد
خودش را برد ولی خاطره اش مانده هنوز
وقت بودن نیز فقط خاطرش یادی از ما میکرد
کاش میماند به پای دل دیوانه من
تا دلم دل او را نیز دیوانه و شیدا میکرد
صبر کن ، لحظه ای از یاد مبر عشقم را
که دلم عشقش را با نام تو پیدا میکرد
صبر کن ، سایه مهرت به دلم افتادست
که به مهرت دل من فخر به دنیا میکرد
باز کن پنجره را شعر مرا از بر کن
تو که نامت به غزل قافیه رسوا میکرد
یادت از زندگیم هرگز نرود همچو نفس
تا روزی که تقدیر به مرگ دفتر زندگیم تا میکرد
نظرات شما عزیزان:
:: برچسبها: رفتن عشق,